تبليغاتX
انتظار
این وبلاگ به مدت 40 روز به روز رسانی نمی شود.
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 | علی
این وبلاگ به مدت 40 روز به روز رسانی نمی شود.

This blog is not updated for 40 days.

لینک ثابت

فرمانده آمریکایی: مکه و مدینه را باید بمباران کرد!

یک فرمانده ارتش آمریکا در کلاس درس خود برای نظامیان این کشور تصریح کرد: همانطور که شهرهای ژاپن توسط آمریکا بمباران اتمی شد، شهرهای مکه و مدینه نیز باید هدف بمباران قرار بگیرند.

به گزارش سایت اوباما، روزنامه گاردین در گزارشی تصریح کرد: کلنل ماتیو دولی از فرماندهان نظامی ارتش آمریکا که در یکی از دانشکده‌های نظامی این کشور تدریس می‌کند، در دوره‌ای که برای افسران با درجه متوسط و کارمندان طراحی استراتژی جنگی تدریس می‌شد، تصریح کرد: اسلام دشمن ایالات متحده است و ما نمی‌توانیم هیچگاه با مسلمانان همزیستی مسالمت‌آمیز داشته باشیم.
وی همچنین عنوان کرده است: اسلام به ما اعلان جنگ داده است و به همین خاطر، همانطور که شهرهای هیروشیما و ناکازاکی مورد حمله اتمی آمریکا قرار گرفت، می‌توان شهرهای مقدس اسلامی از جمله مکه و مدینه نیز را بدون توجه به کشتار غیرنظامیان هدف حمله قرار داد.
تصویر منتشرشده از سوی برخی کاربران آمریکایی در تایید اظهارات فرمانده دولی
دولی با بیان اینکه حمله علیه تروریسم باید به حمله علیه اسلام تغییر ماهیت یابد، خاطرنشان کرد: نوع حمله اسلام به آمریکا ایدئولوژیک است و فرازهای کنوانسیون ژنو درخصوص ممنوعیت کشتار جمعی انسان‌ها، در مورد مکه و مدینه صدق نمی‌کند.
یکی از حاضران در این دوره، با اعتراض به این فرمانده آمریکایی عنوان کرد: دوره برگزار شده برخلاف ادعای دولت آمریکا مبنی بر آزادی و احترام به ادیان است.
دولی در مدل مبارزاتی خود، خواستار « رویارویی ایدئولوژیک و فلسفی با اسلام» شده و عنوان کرده است اسلام نه یک دین بلکه یک ایدئولوژی است و این ایدئولوژی به آمریکا اعلان جنگ داده است.
گاردین با بیان اینکه موضوع ارائه تصویر منفی از اسلام در دولت فدرال آمریکا چیز جدیدی نیست، خاطرنشان کرد: یک بررسی 6 ماهه توسط اف بی آی نشان داده است که 876 مورد توهین آمیز و یا نادرست علیه اسلام، در 392 جلسه از این کلاس‌های آموزشی رخ داده است.
یکی از موارد تدریس شده در این کلاس‌ها عنوان این موضوع بوده که دولت برای بازجویی‌های ضدتروریستی، می‌تواند قوانین را در مورد مظنونان به حالت تعلیق در آورده و یا آنها را با اهداف خود هماهنگ سازد.
طرح مواردی اینچنینی برای نظامیان، تاکنون جنایات ضدبشری گسترده‌ای را از سوی نظامیان ارتش آمریکا علیه غیرنظامیان مسلمان در کشورهای مختلف رقم زده است.
لینک ثابت

سیمای حضرت فاطمه (س) در روز قیامت

برانگیخته شدن و رستاخیز از لحظات بسیار سخت و وحشتناک آینده بشر است که معصومان(ع) همواره بدان می‌اندیشیدند و گاه از خوف آن بیهوش می‌شدند. فاطمه(س) نیز چنین بود و بسیار به آن می‌اندیشید.
فکر زنده شدن، عریان بودن انسان‌ها در قیامت، عرضه شدن به محضر عدل الهی و ... او را در اندوه فرو می‌برد.

 


امیرمؤمنان، علی(ع) می‌فرمایند:
«روزی پیامبر خدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناک یافت. فرمود: «دخترم! چرا اندوهگینی؟»
فاطمه(س) پاسخ داد: «پدر جان! یاد قیامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز، رنجم می دهد.»
پیامبر(ص) فرمودند: «آری دخترم! آن روز، روز بزرگی است؛ امّا جبرئیل از سوی خداوند برایم خبر آورد، من اوّلین کسی هستم که برانگیخته می‌شوم. سپس ابراهیم و آنگاه همسرت، عليّ بن ابی طالب. پس از آن، خداوند جبرئیل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوی تو می‌فرستد. وی هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت برقرار می‌سازد.
آنگاه اسرافیل لباس‌های بهشتی برایت می‌آورد و تو آنها را می‌پوشی. فرشته دیگری به نام زوقائیل مرکبی از نور برایت می‌آورد که مهارش از مروارید درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مرکب سوار می‌شوی و زوقائیل آن را هدایت می‌کند. در این حال، هفتاد هزار فرشته با پرچم‌های تسبیح پیشاپیش تو راه می‌روند.
اندکی که رفتی، هفتاد هزار حورالعین، در حالی که شادند و دیدارت را به یکدیگر بشارت می‌دهند، به استقبالت می‌شتابند. به دست هر یک از حوریان منقلی از نور است که بوی عود از آن بر می‌خیزد ... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حرکت می‌کنند.
فاطمه جان، هنگامی که به وسط جمعیّت حاضر در قیامت می‌رسی، کسی از زیر عرش پروردگار، به گونه‌‌ای که تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد می‌زند: «چشم‌ها را فرو پوشانید و نظرها را پایین افکنید تا صدّیقه فاطمه، دخت پیامبر(ص) و همراهانش عبور کنند.» هنگامی که به همان اندازه از آرامگاهت دور شدی، مریم دختر عمران، همراه هفتاد هزار حورالعین به استقبالت می‌آید و بر تو سلام می‌گوید. آنها سمت چپت قرار می‌گیرند و همراهت حرکت می کنند. آنگاه مادرت خدیجه، اوّلین زنی که به خدا و رسول او ایمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته که پرچم‌‌های تکبیر در دست دارند، به استقبالت می‌آیند. وقتی به جمع انسان‌ها نزدیک شدی، حوّاء با هفتادهزار حورالعین به همراه آسیه نزدت می‌آید و با تو رهسپار می‌شود.»1
جابر بن عبدالله انصاری نیز در حدیثی از پیامبر(ص) این حضور را چنین توصیف می‌کند:
«روز قیامت دخترم، فاطمه بر مرکبی از مرکب‌های بهشت وارد عرصه محشر می‌شود. مهار آن مرکب از مروارید درخشان، چهار پایش از زمرّد سبز، دنباله‌اش از مُشک بهشتی و چشمانش از یاقوت سرخ است و بر آن گنبدی از نور قرار دارد که بیرون آن، از درونش و درون آن، از بیرونش نمایان است. فضای داخل آن گنبد، انوار عفوّ الهی و خارج آن، پرتوی رحمت خدایی است. بر فرازش تاجی از نور دیده می‌شود که هفتاد پایه از درّ و یاقوت دارد که همانند ستارگان درخشان نور می‌افشانند.
در هر یک از دو سمت راست و چپ آن مرکب هفتاد هزار فرشته به چشم می‌خورد. جبرئیل، مهار آن را در دست دارد و با صدای بلند ندا می‌دهد: «نگاه خود بر گیرید و نظرها را پایین افکنید. این فاطمه، دختر محمّد است که عبور می‌کند.» در این هنگام، حتّی پیامبران، انبیا، صدّیقین و شهدا همگی از ادب، دیده فرو می‌گیرند تا فاطمه(س) عبور می‌کند و در مقابل عرش پروردگارش قرار می‌گیرد.»2

منبری از نور برای فاطمه(س)
در ادامه گفت‌وگوی پیامبر(ص) با دختر گرامی‌اشان درباره چگونگی حضور وی در عرصه قیامت، چنین می‌خوانیم:
«سپس منبری از نور برایت برقرار می‌سازند که هفت پلّه دارد و بین هر پلّه‌‌ای تا پلّه دیگر صف‌هایی از فرشتگان قرار گرفته‌اند که در دستشان پرچم‌‌های نور است. همچنین در طرف چپ و راست منبر، حورالعین صف می‌کشند.
آنگاه که بر بالای منبر قرار می‌گیری، جبرئیل می‌آید و می‌گوید: «ای فاطمه! آنچه مایلی از خدا بخواه.»3
اوّلین درخواست فاطمه(س) در روز قیامت، پس از عبور از برابر خلق، شکایت از ستمگران است.»
جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم(ص) چنین نقل می‌کند:
«هنگامی که فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار می‌گیرد، خود را از مرکب به زیر انداخته، اظهار می‌دارد: «الهی و سیّدی! میان من و کسی که مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داوری کن. خدایا! بین من و قاتل فرزندم، حکم کن ...»4
بر اساس روایتی دیگر، پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
«دخترم فاطمه، در حالی که پیراهن‌‌های خونین در دست دارد، وارد محشر می‌شود. پایه‌ای از پایه‌های عرش را در دست می‌گیرد و می‌گوید: «ای خدای عادل و غالب! بین من و قاتل فرزندم داوری کن.»
رسول خدا(ص) فرمودند: «به خدای کعبه سوگند، به شکایت دخترم رسیدگی می‌شود و حکم الهی صادر می‌گردد.»5

دیدار حسن(ع) و حسین(ع)
دومین خواسته فاطمه(س) در روز قیامت از خداوند چنین است:
«خدایا! حسن و حسین را به من بنمایان.»
در این لحظه، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به سوی فاطمه(س) می‌روند؛ در حالی که از رگ‌های بریده حسین(ع) خون فوران می‌کند.6
پیامبر خدا(ص) می‌فرمایند:
«هنگامی که به فاطمه گفته می‌شود وارد بهشت شو، می‌گوید: هرگز وارد نمی‌شوم تا بدانم پس از من، با فرزندانم چه کردند؟»
به وی گفته می‌شود: «به وسط قیامت نگاه کن.»
پس بدان سمت می‌نگرد و فرزندش، حسین را می‌بیند که ایستاده و سر در بدن ندارد. دخت پیامبر(ص) ناله و فریاد سر می‌دهد.
فرشتگان نیز (با دیدن این منظره) ناله و فریاد بر می‌آورند.»7
امام صادق(ع) می‌فرمایند:
«حسین بن علی(ع) در حالی که سر مقدّسش را در دست دارد، می‌آید. فاطمه(س) با دیدن این منظره ناله‌ای جانسوز سر می‌دهد. در این لحظه، هیچ فرشته مقرّب و پیامبر مرسل و بنده مؤمنی نیست؛ مگر آنکه به حال او می‌گرید.8
در این موقعیّت، خداوند به خشم آمده، به آتشی به نام هبهب که هزار سال در آن دمیده شده تا سیاه گشته و هیچ آسودگی در آن راه نمی‌یابد و هیچ اندوهی از آنجا بیرون نمی‌رود، دستور می‌دهد کشندگان حسین بن علی را بر گیر و جمع کن ... آتش به فرمان پروردگار عمل کرده، همه آنها را بر می‌چیند ...»9

شفاعت برای دوستان اهل‌ بیت(ع)
سومین درخواست فاطمه(س) در روز قیامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پیروان اهل بیت(ع) است که مورد قبول حق قرار می‌گیرد و دوستان و پیروانش را مورد شفاعت قرار می‌دهد.
امام باقر(ع) می‌فرماید:
«هنگامی که فاطمه به در بهشت می‌رسد، به پشت سرش می‌نگرد.
ندا می‌رسد: «ای دختر حبیبم! اینک که دستور داده‌ام به بهشت بروی، نگران چه هستی؟»
فاطمه(س) جواب می‌دهد: «ای پروردگار! دوست دارم در چنین روزی با پذیرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.»
ندا می‌رسد: ای دختر حبیبم! برگرد و به مردم بنگر و هر که در قلبش دوستی تو یا یکی از فرزندانت نهفته است، داخل بهشت گردان.»10
امام باقر(ع) در روایتی دیگر می‌فرمایند:
«در روز قیامت بر پیشانی هر فردی، مؤمن یا کافر نوشته شده است. پس به یکی از محبّان اهل بیت(ع) که گناهانش زیاد است، دستور داده می‌شود به جهنّم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) میان دو چشمش را می‌خواند که نوشته شده است: دوستدار اهل ‌بیت(ع). پس به خدا عرضه می‌دارد: «الهی و سیّدی! تو مرا فاطمه نامیدی و دوستان و فرزندانم را به وسیله من از آتش دور ساختی و وعده تو حق است و هرگز وعده‌ات را زیر پا نمی‌نهی.»
ندا می‌رسد: «فاطمه! راست گفتی، من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتش دور گردانیدم. وعده من حق است و هرگز تخلّف نمی‌کنم.
اینکه می‌بینی دستور دادم بنده‌ام را به دوزخ برند، بدین جهت بود که درباره‌اش شفاعت کنی و شفاعتت را بپذیرم تا فرشتگان، پیامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهی یابند.
حال بنگر، دست هر که بر پیشانی‌‌اش «مؤمن» نوشته شده، بگیر و به بهشت ببر.»11

شفاعت دوستان فاطمه(س) از دیگران
عظمت و مقام حضرت فاطمه(س) در روز قیامت، چنان است که خداوند به خاطر فاطمه(س) به دوستان آن حضرت، نیز مقام شفاعت می‌دهد.
امام باقر(ع) به جابر فرمودند:
«جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت خود در آن روز شیعیان و دوستانش را از میان اهل محشر جدا می‌سازد؛ چنان که کبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا می‌کند.
عظمت و مقام حضرت فاطمه(س) در روز قیامت چنان است که خداوند به خاطر فاطمه، به دوستان آن حضرت نیز، مقام شفاعت می‌دهد. هنگامی که شیعیان فاطمه(س) همراه وی به در بهشت می‌رسند، خداوند در دلشان می‌افکند که به پشت سر بنگرند. وقتی چنین کنند، ندا می‌رسد: «دوستان من! اکنون که شفاعت فاطمه را در حقّ شما پذیرفتم، نگران چه هستید؟»
آنان عرضه می‌دارند: «پروردگارا! ما نیز دوست داریم در چنین روزی مقام و منزلت ما برای دیگران آشکار شود.»
ندا می‌رسد: «دوستانم! برگردید و بنگرید و هر که به خاطر دوستی فاطمه شما را دوست داشت و نیز هر که به خاطر محبّت فاطمه به شما غذا، لباس یا آب داده یا غیبتی را از شما دور گردانیده، همراه خود وارد بهشت کنید.»12

به سوی بهشت
حضرت فاطمه(س) پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسیدگی به شکایتش در دادگاه عدل الهی به فرمان خدا، با جلال و شکوه خاصّی وارد بهشت می‌شود.
پیامبر اکرم(ص) می‌فرمایند:
«روز قیامت، دخترم فاطمه در حالی که لباس‌های اهدایی خداوند را که با آب حیات آمیخته شده، پوشیده، محشور می‌شود و همه مردم از مشاهده این کرامت تعجّب می‌کنند.
آنگاه لباسی از لباس‌‌های بهشت بر وی پوشانده می‌شود. بر هزار حله بهشتی برای او با خطّ سبز چنین نوشته شده است: دختر پیامبر(س) را به بهترین شکل ممکن و کامل‌ترین هیبت و تمام‌ترین کرامت و بیشترین بهره وارد بهشت سازید. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در کمال عظمت و شکوه، در حالی که پیرامونش هفتاد هزار کنیز قرار گرفته، به بهشت می‌برند.»13

استقبال حوریان بهشتی
رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمودند:
«هنگامی که به در بهشت می‌رسی، دوازده هزار حوریّه، که تاکنون به ملاقات کسی نرفته و نخواهند رفت؛ در حالی که مشعل‌های نورانی به دست دارند و بر شترانی از نور که جهازهایشان از طلای زرد و یاقوت سرخ و مهارهایشان از لؤلؤ و مروارید درخشان است، سوارند؛ به استقبالت می‌شتابند.
پس وقتی داخل بهشت شدی، بهشتیان به یکدیگر ورودت را بشارت خواهند داد و برای شیعیانت سفره‌‌هایی از گوهر14 که بر پایه‌‌هایی از نور برقرار ساخته‌اند، آماده می‌سازند و در حالی که هنوز سایر مردم گرفتار حسابرسی‌اند، آنان از غذاهای بهشتی می‌خورند.»15

اوّلین سخن فاطمه(س) در بهشت
سلمان فارسی از پیامبر(ص) چنین روایت کرده است:
«هنگامی که فاطمه داخل بهشت می‌شود و آنچه خداوند برایش مهیّا کرده، می‌بیند، این آیه را تلاوت می‌کند:
«وَقَالُوا الْحَمْدُللهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ ٭ الَّذِی أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَةِ مِن فَضْلِهِ لَا يَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلَا يَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ؛16
ستایش و سپاس ویژه خدایی است که اندوهمان را زدود. همانا پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است. پروردگاری که در سایه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه همیشگی ما فرود آورد. ما در آنجا با رنج و ملالی رو به رو نمی‌شویم.»

زیارت انبیا از فاطمه زهرا(س) در بهشت
آنگاه که همه انبیا و اولیای خدا وارد بهشت شدند، آهنگ دیدار دختر پیامبر خدا(ص) می‌کنند. رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمودند:
«هرگاه اولیای خدا در بهشت مستقر گردیدند، از آدم گرفته تا سایر انبیا همه به دیدارت می‌شتابند.»17

عنایات خداوند به فاطمه(س) در بهشت
پروردگار منّان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عنایاتی ویژه خواهد داشت. بخشی از آن عنایات چنین است:

1. خانه‌‌های بهشتی
پیامبر خدا(ص) فرمودند:
«هنگامی که مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمه رسیدم. درون آن هفتاد قصر بود که تمام در و دیوار و طاق‌‌هایش از دانه‌های مروارید سرخ ساخته شده، همه آنها به یک شکل زینت داده شده بود.»18

2. همنشینی با پیامبر(ص)
پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمودند:
«یا علی! تو و دخترم، فاطمه در بهشت در قصر من، همنشین من هستید.»
سپس این آیه را تلاوت فرمود:
«برادران بر تخت‌های بهشتی رو به روی هم می‌نشینند.»

3. درجه وسیله
رسول خدا(ص) فرمودند:
«در بهشت درجه‌‌ای به نام «وسیله» است. هر گاه خواستید، هنگام دعا، چیزی برایم بخواهید، مقام وسیله را از خداوند خواستار شوید. گفتند: یا رسول ‌الله! چه کسانی در این درجه (مخصوص) با شما همنشین خواهند بود؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن و حسین.»19
علّامه امینی در منقبت بیست و ششم از مناقب حضرت زهرا(س) می‌نویسد:
از مناقب حضرت زهرا(س) همراه بودن او با پدر، همسر و فرزندانش در درجه وسیله است. آنجا پایتخت عظمت حضرت حق، تبارک و تعالی است و جز پنج تن(ع) هیچ یک از انبیا، اولیا، مرسلین، صالحان و فرشتگان مقرّب کسی بدان راه نمی‌یابد.

4. سکونت در حظیره القدس
سیوطی در «مسند» می‌نویسد:
«فاطمه و علی و حسن و حسین در جایگاهی بهشتی به نام «حظیرهالقدس» در زیر گنبدی سفید به سرمی‌برند که سقف آن عرش پروردگار است.»20
پیامبر خدا(ص) فرمودند:
«در قیامت، جایگاه من و علی و فاطمه و حسن و حسین سرایی زیر عرش پروردگار است.»
نویسنده «خصایص فاطمه»، ضمن بیانی مفصّل درباره حظیرهالقدس، می‌نویسد:
والاترین جایگاه‌‌ها در بهشت حظیره القدس است.21

5. بخشیدن چشمه تسنیم به فاطمه(س)
طبری از همام بن ابی علی چنین نقل می‌کند:
به کعب الاحبار گفتم: نظرت درباره شیعیان عليّ بن ابی طالب(ع) چیست؟
گفت: ای همام! من اوصافشان را در کتاب خدا می‌یابم. اینان پیروان خدا و پیامبرش و یاران دین او و پیروان وليّ‌اش شمرده می‌شوند.
اینان بندگان ویژه خدا و برگزیدگان اویند. خدا آنها را برای دینش برگزید و برای بهشت خویش آفرید.
جایگاهشان در فردوس اعلای بهشت است. در خیمه‌‌ای که اتاق‌هایی از مروارید درخشان دارد، زندگی می‌کنند. آنان از مقرّبین ابرارند و سرانجام از جام «رحیق مختوم» می‌نوشند.
رحیق مختوم چشمه‌ای است که به آن «تسنیم» گفته می‌شود و هیچ کس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد کرد. تسنیم، چشمه‌ای است که خداوند آن را به فاطمه(س)، دختر پیامبر(ص) و همسر عليّ بن ابی طالب(ع) بخشید و از پای ستون خیمه فاطمه جاری می‌شود. آب آن چشمه چنان گواراست که به سردی کافور و طعم زنجبیل و عطر مُشک شباهت دارد ... .22
خدایا ما را از شفاعت آن دُرّ گرانبها بی‌نصیب مگذار.

پی‌نوشت‌ها:
1. بحارالأنوار، ج ‏43، ص 225.
2. فاطمه الزهراء، علّامه امینی، ص 74؛ امالی صدوق، ص ‏16.
3. بحارالأنوار، ج‏43، ص 225.
4. امالی، صدوق، ص‏16.
5. مناقب علی بن ابی‏طالب، ص ‏63.
6. بحارالانوار، ج‏43، ص 220.
7. همان، ص 221.
8. همان.
9. همان، ص 222.
10. تفسیر فرات كوفی،     ص 114.
11. بحارالأنوار، ج‏43، ص 15.
12. تفسیر فرات كوفی، ص 114.
13. ذخائر العقبی، ص 48.
14. كنایه از غذاهایی بسیار خوب است.
15. بحارالانوار، ج ‏43، ص ‏227.
16. القطره، ص 192؛ سوره فاطر (35)، آیه 34.
17. بحارالأنوار، ج ‏43، ص ‏227.
18. همان، ص ‏76.
19. فاطمه الزهراء، ص‏99.
20. مسند فاطمه، ص 45؛ كفایه ‏الطالب، ص 311.
21. خصایص فاطمه، ص 341.
22. بشار\ المصطفی، ص 50.

لینک ثابت

خشم بی بی سی از گسترش «فرهنگ فاطمی

بی بی سی: «تابلوها و بیلبوردهای تبلیغاتی در تهران که با بودجه های دولتی برپا شده بودند نشان از آن داشت که تلاشی سازماندهی شده از بالا برای تهییج و ترغیب ایمانداران و باب کردن رویه ای تازه صورت گرفته است.»

به گزارش سرویس سیاسی جام نیوز، سایت شبکه دولتی بی بی سی روز پنجشنبه 7 اردیبهشت (26 آوریل) در یادداشتی با عنوان "فاطمیه؛ اوج‌گیری یک سوگواری مذهبی" به قلم "سیاوش اردلان" همکار سابق رادیو فردا و مجری برنامه " نوبت شما" در شبکه بی بی سی، ضمن اشاره به اهتمام بیشتر مردم برای هرچه با شکوه تر برگزار شدن برنامه های سالروز شهادت جان گداز حضرت فاطمه زهرا( سلام الله علیها) تلاش کرد در تحلیلی غیر واقع‌بینانه و شیطنت آمیز برگزاری چنین مراسم هایی را برنامه های دولتی برای "مشروعیت بخشیدن به حکومت" و "سرگرمی‌ای برای تخلیه هیجانات مردم" بخواند.
بی بی سی در این باره آورده است : «مراسم عزاداری‌های حضرت فاطمه[سلام الله علیها]، دختر پیامبر اسلام که به ایام فاطمیه مشهور است، با این احساس در ایران تمام شد که حجم و غلظت سوگواری‌ها اندکی از سال‌های گذشته بیشتر شده است.تبلیغات رسمی و گزارش‌های منابع خبری در داخل ایران حکایت از آن دارد که روند گسترش این مراسم در سال‌های گذشته، امسال به اوج رسیده است.»

این سایت در ادامه می‌نویسد: «تابلوها و بیلبورد تبلیغاتی در تهران که با بودجه های دولتی برپا شده بودند نشان از آن داشت که تلاشی سازماندهی شده از بالا برای تهییج و ترغیب ایمان داران و باب کردن رویه ای تازه صورت گرفته است.رویه ای که به کمک حمایت‌ها و امکانات حکومتی شاهد کشیده شدن بعضی مراسم حاشیه ای مختص به خرده فرهنگ‌های خاص مثل "تشییع جنازه نمادین فاطمه"،‌"پیاده روی فاطمی"،‌"بدرقه فاطمی".... به جریان اصلی عزاداری‌ها بود.روشن نیست چنین روندی دقیقاً با چه مقدار اقبال در بین توده های مردم مواجه بود.»

بی بی سی اضافه کرد: «این مراسم در این مقیاس گسترده عمدتاً در تهران و قم با حضور طبقات سنتی و متوسط شهری برگزار شد، اما در دیگر شهرها مثل مشهد و تبریز و اردبیل و چند شهر دیگر با مراسم تشییع شهدای گمنام پیوند خورد که هم کاربرد سیاسی پیدا کرد هم تعداد بیشتری از مردم را به خیابان‌ها کشاند.»

بی بی سی که همراه در برنامه های خود ترویج فرهنگ منحط غرب، عرفان‌های نوظهور، همجنس گرایی و... را در دستور کار خود دارد در ادامه با ابراز نگرانی از گسترش فرهنگ عزاداری به ویژه در ایام شهادت جا نسوز دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) در بین مردم ولایتمدار ایران اسلامی در ادامه آورده است: «سوگواری ایام فاطمیه هنوز خیلی مانده تا از لحاظ فراگیری در بین اقشار مختلف جامعه به پای مراسم دیرینه و جا افتاده ای مثل محرم برسد اما در اول راه است. حضور 5 شب متمادی رهبر ایران و دیگر مقامات بلندپایه در مراسم عزاداری‌های فاطمی و "شام غریبان شهادت حضرت زهرا [سلام الله علیه]” حکایت از آن دارد که حکومت در صدد تثبیت و توسعه هر چه بیشتر فرهنگ عزاداری به بهانه های مختلف در جامعه ایران است.»
سایت وابسته به شبکه دولتی بی بی سی، که اجرای سیاست‌های استعماری دولت انگلیس را در دستور کار خود دارد در تحلیلی شیطنت آمیز هدف از برگزاری چنین مراسماتی از سوی بیت رهبر معظم انقلاب را "مشروعیت بخشی به حکومت" و "سرگرم کردن مردم" می‌خواند خوانده و می‌نویسد: « آز آنجایی که حکومت از این فرهنگ برای مشروعیت دادن به خودش استفاده می‌کند مایل است ببیند این فرهنگ غالب شود، با مفاهیم سیاسی مورد علاقه حکومت گره بخورد و به فرصتی نیز برای سرگرمی و تخلیه هیجانات جامعه بدل شود.»

این سایت که نتوانسته است خشم خود را از فراگیر شدن "فرهنگ فاطمی" در جامعه شیعه ایران فرو نشاند با توهین به مردم عزیز ایران اسلامی برپایی چنین مراسماتی در مناسبت‌های مذهبی را باعث افسردگی و افزایش رفتار ریاکارانه از سوی مردم دانسته و می‌نویسد: «تازه یک ماه از ایام شادمانی‌های نوروزی گذشته و جامعه ظرف چند هفته ناگهان به اصطلاح تغییر فاز می‌دهد. تأثیر این نوسانات روحی بر روان جمعی مردم محتاج مطالعات و بررسی‌های کارشناسانه است اما چیزی نیست که بتوان نادیده گرفت.
نوسانات به کنار، قشری از ایرانیان ناراضی و حتی دین‌دار نیز گلایه می‌کنند که اصرار به ایجاد حال و هوای عزاداری به دفعات زیاد در تقویم کشور باعث ایجاد افسردگی و تشویق رفتارهای ریاکارانه می‌شود.»

این در حالی است که مردم ولایتمدار و متدین ایران اسلامی در ایام سوگواری خاندان پاک و مطهر رسول مکرم اسلام حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله و السلم) همواره از جان و دل سنگ تمام گذاشته‌اند و حتی در ایامی که شهادت این بزرگواران مصادف با اعیاد ملی‌ای چون عید نوروز گردیده است با ترجیح بزرگداشت یاد و خاطره پیشوایان و امامان خود اعلام کرده‌اند در آن سال " عید" ندارند و در دید و بازدید های این ایام به جای تبریک سال نو به قاتلان و عاملان شهادت آن بزرگواران لعن می‌فرستند.

اما در مورد اینکه " عزاداری مساوی با افسردگیست" باید گفت این ادعا یکی از آن دروغ هایی است که  افراد جاهل و مغرض  بدون ارائه هیچ دلیل مستند و منطقی آنقدر آنرا  جدی می گویند که همه باور کنند اما باید در پاسخ به آنها گفت:

۱- اگر عزاداری مساوی با افسردگی باشد باید در ماه هایی مثل محرم و صفر مردم افسرده و بداخلاق باشند.طبعا در یک جامعه ی افسرده ناهنجاری ها ، جرم و جنایت ها بیشتر است. چگونه است که همیشه آمار جرم و جنایت و دزدی و به طور کلی ارتکاب گناه در ماه محرم - که سراسر عزاداری است – کاهش چشمگیر دارد؟ این کاهش هم مربوط به امسال و سال پیش نیست. قبل از انقلاب و در گذشته نیز چنین بوده است.

۲- اگر عزاداری و گریه برای مصائب آل الله(ع) مساوی افسردگی است چرا در احادیث و اخباری که از حضرات معصومین(ع) نقل شده است به عزاداری و گریه برای مصائب ائمه(ع) سفارش شده است؟مگر می شود پیامبر بزرگوار اسلام(ص) و اهل بیت مطهر ایشان، مسلمانان را به امری کسل کننده سفارش کنند؟ علاوه بر این مگر آن بزرگواران- که مصداق انسان کامل و معصوم از خطا و اشتباه بودند- برای مصیبت های دیگر ائمه(ع) عزاداری نمی کردند؟ مگر در احادیث از ائمه(ع) نقل نشده است که هرگاه یاد مصائب حضرت زهرا(س) می شد گریه می کردند؟

۳- به اطراف خود نگاه کنیم. جامعه ی ما - که هر سال بیش از چند ماه عزادار مصائب ائمه ی معصومین(ع) است – افسرده تر است یا جوامع غربی؟ جوامعی که هیچ عزاداری برای آن ها تعریف نشده است.قشر مذهبی ما افسرده ترند یا قشر لامذهب؟

۴- مسئله ی مهمتر اینکه آیا در عقاید مذهبی شیعه اصلا افسردگی جایی دارد؟ شیعه مصیبت حضرت زهرا(س) را یادآور می شود تا بداند که سکوت و بی تفاوتی مردم در برابر آن، باعث مصائب بعدی کربلا شد. شیعه مصائب گذشته ی خود را تجربه ای برای آینده می داند.آینده ای که از آنِ حکومت عدل جهانی حضرت مهدی (عج) است.

 

لینک ثابت
فاطمه، فاطمه است
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 | علی

فاطمه، فاطمه است

اینک لحظه وداع با علی(ع)! چه دشوار است. اکنون علی(ع) باید در دنیا بماند. سی سال دیگر! فرستاد
امّ رافع بیاید، وی خدمتکار پیغمبر(ص) بود. از او خواست که: ای کنیز خدا، بر من آب بریز تا خود را شست ‌وشو دهم. با دقّت و آرامش شگفتی، غسل کرد و سپس جامه‌های نویی را که پس از مرگ پدر کنار افکنده بود و سیاه پوشیده بود، پوشید، گویی از عزای پدر بیرون آمده است و اکنون به دیدار او می‌رود.


به امّ رافع گفت:
ـ بستر مرا در وسط اتاق بگستران.
آرام و سبک‌بار بر بستر خفت، رو به قبله کرد، در انتظار ماند.
لحظه‌‌ای گذشت و لحظاتی ...
ناگهان از خانه شیون برخاست.
پلک‌هایش را فرو بست و چشم‌هایش را به روی محبوبش ـ که در انتظار او بود‌ ـ گشود.
شمعی از آتش و رنج، در خانه‌ علی خاموش شد و علی تنها ماند. با کودکانش.
از علی(ع) خواسته بود تا او را شب دفن کند، گورش را کسی نشناسد و ... و علی(ع) چنین کرد.
امّا کسی نمی‌داند که چگونه؟ و هنوز نمی‌‌داند کجا؟
در خانه‌اش؟ یا در «بقیع»؟ معلوم نیست.
و کجای بقیع؟ معلوم نیست.
آنچه معلوم است،‌ رنج علی(ع) است، امشب، بر گور فاطمه(س).
مدینه در دهان شب فرو رفته است، مسلمانان همه خفته‌‌اند. سکوت مرموز شب گوش به گفت‌وگوی آرام علی(ع) دارد.
و علی(ع) که سخت تنها مانده است، هم در شهر و هم در خانه، بی‌پیغمبر(ص)، بی‌فاطمه(س). همچون کوهی از درد، بر سر خاک فاطمه(س) نشسته است.
ساعت‌‌ها است. شب ـ خاموش و غمگین ـ زمزمه درد او را گوش می‌‌دهد، بقیع آرام و خوشبخت و مدینه بی‌وفا و بدبخت، سکوت کرده‌اند، قبر‌های بیدار و خانه‌های خفته، می‌شنوند.
نسیم نیمه شب کلماتی را که به سختی از جان علی(ع) برمی‌آید، از سر گور فاطمه(س) به خانه‌ خاموش پیغمبر(ص) می‌برد.
ـ بر تو، از من و از دخترت ـ که در جوارت فرود آمد و به شتاب به تو پیوست، سلام ای رسول خدا(ص).
ـ از سرگذشت عزیز تو ـ ای رسول خدا ـ شکیبایی من کاست و چالاکی من به ضعف گرایید؛ امّا در پی سهمگینی فراق تو و سختی مصیبت تو، مرا اکنون جای شکیب هست.
من تو را در شکافته گورت خواباندم و در میانه‌ حلقوم و سینه من جان دادی، «انّا لله و انّا الیه راجعون».
ودیعه را باز گرداندند و گروگان را بگرفتند؛ امّا اندوه من ابدی است و امّا شبم بی‌خواب، تا آنگاه که خدا خانه‌ای را که تو در آن نشیمن داری، برایم برگزیند.
هم‌اکنون دخترت تو را خبر خواهد کرد که قوم تو بر ستمکاری در حقّ او هم‌داستان شدند. به اصرار از او همه چیز را بپرس و سرگذشت را از او خبر گیر.
اینها همه شد، با اینکه از عهد تو دیری نگذشته است و یاد تو از خاطر نرفته است.
بر هر دوی شما سلام. سلام وداع کننده‌ای که نه خشمگین است، نه ملول.
لحظه‌ای سکوت نمود، خستگی یک عمر رنج را ناگهان در جانش احساس کرد. گویی با هر یک از این کلمات که از عمق جانش کنده می‌شد،  قطعه‌ای از هستی‌اش را از دست داده است.
درمانده و بیچاره بر جا مانده؛ نمی‌دانست چه کند؛ بماند؟ بازگردد؟ چگونه فاطمه(س) را، اینجا، تنها بگذارد، چگونه تنها به خانه برگردد؟ شهر، گویی دیوی است که در ظلمت زشت شب کمین کرده است. با هزاران توطئه و خیانت و بی‌شرمی انتظار او را می‌کشد.
و چگونه بماند؟ کودکان؟ مردم؟ حقیقت؟ مسئولیّت‌هایی که تنها چشم به راه اویند و رسالت سنگینی که بر آن پیمان بسته است؟
درد چندان سهمگین است که روح توانای او را بیچاره کرده است. نمی‌تواند تصمیم بگیرد، تردید جانش را آزار می‌دهد، برود؟ بماند؟
احساس می‌کند که از هر دو کار عاجز است، نمی‌داند که چه خواهد کرد؟
به فاطمه(س) توضیح می‌دهد:
اگر از پیش تو بروم، نه از آن رو است که از ماندن نزد تو ملول گشته‌ام و اگر همین جا ماندم، نه از آن روست که به وعده‌ای که خدا به مردم صبور داده است، بدگمان شده‌ام.
آنگاه برخاست، ایستاد، به خانه‌ پیغمبر(ص) رو کرد، با حالتی که در احساس نمی‌گنجید، گویی می‌خواست به او بگوید که این ودیعه عزیزی را که به من سپرده‌ای، اکنون به سوی تو باز می‌گردانم، سخنش را بشنو. از او بخواه، به اصرار بخواه تا برایت همه چیز را بگوید تا آنچه را پس از تو دید یکایک برایت برشمارد.
فاطمه(س) این‌چنین زیست و این‌چنین مُرد و پس از مرگش زندگی دیگری را در تاریخ آغاز کرد. در چهره همه‌ ستمدیدگان ـ که بعدها در تاریخ اسلام بسیار شدند ـ هاله‌ای از فاطمه(س) پیدا بود. غصب شدگان، پایمال‌شدگان و همه قربانیان زور و فریب، نام فاطمه(س) را شعار خویش داشتند. یاد فاطمه(س)، با عشق‌ها و عاطفه‌ها و ایمان‌های شگفت زنان و مردانی که در طول تاریخ اسلام برای آزادی و عدالت می‌جنگیدند، در توالی قرون، پرورش می‌یافت و در زیر تازیانه‌های بی‌رحم و خونین خلافت‌های جور و حکومت‌های بیداد و غصب، رشد می‌یافت و همه دل‌های مجروح را لبریز می‌ساخت.
این است که همه جا در تاریخ ملّت‌های مسلمان و توده‌های محروم در امّت اسلامی، فاطمه(س) منبع الهام آزادی و حق‌خواهی و عدالت‌طلبی و مبارزه با ستم و قساوت و تبعیض بوده است.
از شخصیّت فاطمه(س) سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه(س)، یک زن بود، آن‌چنان که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر(ص) خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی و فقر و مبارزه و آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی خویش پرورده و ناب ساخته بود.
وی در همه‌ ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.
مظهر یک دختر، در برابر پدرش؛
مظهر یک همسر، در برابر شویش؛
مظهر یک مادر، در برابر فرزندانش؛
مظهر یک زن مبارز و مسئول در برابر زمانش و سرنوشت جامعه‌اش.
وی خود یک امام است؛ یعنی یک نمونه مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک اسوه، یک شاهد برای هر زنی که می‌خواهد شدن خویش را خود انتخاب کند.
او با طفولیّت شگفتش، با مبارزه‌ مدامش در دو جبهه خارجی و داخلی، در خانه‌ پدرش، خانه همسرش، در جامعه‌اش، در اندیشه، رفتار و زندگی‌اش، چگونه بودن را به زن پاسخ می‌داد.
نمی‌دانم چه بگویم؟ بسیار گفتم و بسیار ناگفته ماند.
در میان همه جلوه‌های خیره کننده‌ روح بزرگ فاطمه(س)، آنچه بیشتر از همه برای من شگفت‌انگیز است این است که فاطمه هم‌سفر و همگام و هم‌پرواز روح عظیم علی(ع) است.
او در کنار علی(ع) تنها یک همسر نبود، که علی(ع) پس از او همسرانی دیگر نیز داشت. علی(ع) در او به دیده یک دوست، یک آشنای دردها و آرمان‌های بزرگش می‌‌نگریست و انیس خلوت بی‌کرانه و اسرارآمیزش و هم‌دم تنهایی‌هایش.
این است که علی(ع) هم او را به گونه‌ دیگری می‌نگرد و هم فرزندان او را.
پس از فاطمه(س)، علی(ع) همسرانی می‌گیرد و از آنان فرزندانی می‌یابد؛ امّا از همان آغاز، فرزندان خویش را که از فاطمه(س) بودند از فرزندان دیگرش جدا می‌کند. اینان را بنی‌علی می‌خواند و آنان را بنی‌فاطمه.
شگفتا، در برابر پدر، آن هم علی(ع)، نسبت فرزند به مادر و پیغمبر(ص) نیز دیدیم که او را به گونه دیگر می‌بیند. از همه دخترانش تنها به او سخت می‌گیرد، از همه‌ تنها به او تکیه می‌کند. او را ـ در خردسالی ـ مخاطب دعوت بزرگ خویش می‌گیرد.
نمی‌دانم از او چه بگویم؟ چگونه بگویم؟
خواستم از بوسوئه تقلید کنم، خطیب نامور «فرانسه» که روزی در مجلسی با حضور لویی، از مریم(س) سخن می‌گفت. گفت: هزار و هفتصد سال است که همه‌ سخنوران عالم درباره مریم(س) داد سخن داده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه فیلسوفان و متفکّران ملّت‌ها در شرق و غرب، ارزش‌های مریم (س) را بیان کرده‌اند.
هزار و هفتصد سال است که شاعران جهان در ستایش مریم(س) همه‌ ذوق و قدرت خلّاقه‌‌شان را به کار گرفته‌اند.
هزار و هفتصد سال است که همه‌ هنرمندان، چهره‌نگاران، پیکرسازان بشر، در نشان دادن سیما و حالات مریم(س) هنرمندی‌های اعجاز‌گر کرده‌‌اند.
امّا مجموعه‌ گفته‌ها و اندیشه‌ها و کوشش‌ها و هنرمندی‌‌های همه در طول این قرن‌های بسیار، به اندازه‌ این کلمه نتوانسته‌‌اند عظمت‌های مریم(س) را بازگویند که: مریم(س)، مادر عیسی(ع) است.
و من خواستم با چنین شیوه‌‌ای از فاطمه(س) بگویم. باز درماندم.
خواستم بگویم، فاطمه(س) دختر خدیجه بزرگ است.
دیدم فاطمه(س) نیست.
خواستم بگویم که فاطمه(س)، دختر محمّد(ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه(س)، همسر علی(ع) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که فاطمه(س)، مادر حسین(ع) است.
دیدم که فاطمه(س) نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه(س)، مادر زینب(س) است.
باز دیدم که فاطمه(س) نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.
لینک ثابت

بزرگترين رزمايش هوايي آمريکا، اسرائيل و اعراب عليه ايران

پايگاه خبري دبکافايل وابسته به محافل جاسوسي صهيونيستي نوشت که آمريکا از روز يکشنبه گذشته رزمايش مشترک هوايي رادر منطقه خليج فارس با شرکت کشورهاي عضو شوراي همکاري خليخ فارس آغاز کرده است که در آن 200 فروند جنگنده و بمب افکن آمريکايي و عربي شرکت کرده‌اند.

رزمايش بحرين از سال 1988 ميلادي آغاز شده ولي تا کنون فقط آمريکا در اين رزمايش مشارکت داشت اما امسال 10 کشور از جمله اردن در اين رزمايش شرکت دارند.

دبکا مدعي‌ است اين رزمايش، بزرگترين رزمايش هوايي منطقه است و ادعا کرده که هدف از آن، مقابله با جمهوري اسلامي ايران است. به ادعاي اين رسانه صهيونيستي، اين رزمايش شامل عمليات فرضي بازکردن تنگه هرمز پس از مسدود کردن آن از سوي جمهوري اسلامي ايران نيز بود.

منابع نظامي آمريکايي با اعلام اين موضوع به دبکا گفتند که 100 جنگنده آمريکايي ازناو هواپيمابر "يو.بي.اس.اينترپرايز" و "يو.اس.اس.آبراهام لينکلن" که نزديک سواحل جنوبي ايران مستقرند، به هوا برخاسته و اين رزمايش را به همراه 100 جنگنده ديگر ازکشورهاي عربستان سعودي، امارات متحده عربي، کويت و بحرين انجام داده اند.

دبکا فايل همچنين ممانعت از حملات هوايي ايران به پالايشگاه هاي نفت و بندرهاي صادرات نفت درامارات، عربستان، بحرين و کويت را از ديگر اهداف اين رزمايش دانسته و مدعي شد که اين رزمايش همچنين با هدف آزمايش ميزان هماهنگي بين نيروهاي هوايي و دريايي آمريکا با کشورهاي حاشيه خليج فارس صورت گرفته است.

در اين رزمايش همچنين جنگنده هاي ارتش رژيم اسرائيل نيز از سرزمين هاي اشغالي تا تأسيسات بزرگ آمريکا درجزيره کريت را که معادل مسافت سرزمين هاي اشغالي تا ايران است، پرواز کرده اند و در خلال مسير سوخت گيري اين جنگنده ها نيز به صورت هوايي انجام شد.

اين در حالي است که برخي محافل عربي حاشيه خليج فارس با ابراز تأسف از اين طرح‌ها تصريح کردند که اينها طرح هاي تجاوزطلبانه آمريکا و غرب است که مي‌خواهد کشورهاي حاشيه خليج فارس را به مقابله با ايران وادار کند.

اين رزمايش درشرايطي صورت مي گيرد که رژيم صهيونيستي بتازگي اعلام کرده که تهديدهاي خود به حمله نظامي احتمالي به ايران را نيز تا پاييز آينده متوقف خواهد کرد.

ترس صهيونيست ها وغرب از واکنش هاي احتمالي ايران و ماهيت اين واکنش ها مهم ترين عامل بازدارنده دربرابر حمله به تأسيسات اتمي ايران است، چرا که ايران اعلام کرده در صورت هر حمله احتمالي، رژيم صهيونيستي و همچنين تمامي هدف هاي آمريکايي در منطقه را موشک باران خواهد کرد.

اين در حالي است که ساعاتي پس از برگزاري اين رزمايشٰ فرمانده نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي ايران، از برگزاري رزمايش مشترک ارتش و سپاه در رده "لشکر" در سال جاري خبر داد.

امير احمدرضا پوردستان، فرمانده نيروي زمینی ارتش در نشست خبري که صبح امروز چهارشنبه برگزار شد، گفت: اين نيرو در سال جاري هشت رزمايش را در حوزه‌هاي مختلف برگزار مي‌کند که يکي از آنها رزمايش تخصصي هوابرد، ديگري رزمايش بي سابقه تخصصي هوانيروز و يک رزمايش مشترک با برادران سپاه است که احتمالاً در مرزهاي جنوب شرق يا جنوب غرب کشور انجام خواهد شد که انجام اين رزمايش در رده لشگر با برادران سپاه براي نخستين بار پس از انقلاب انجام مي‌شود.

لینک ثابت
مداحی محمود کریمی در فاطمیه اول 91
یکشنبه بیستم فروردین 1391 | علی

مداحی محمود کریمی در فاطمیه اول 91



مراسم عزاداری شب اول و دوم فاطمیه اول سال 1391 هیئت رایت العباس(ع) با مداحی حاج محمود کریمی بصورت صوتی برای شما کاربران گرامی آماده شده است.

شب اول فاطمیه اول 1391 رایت العباس(ع)

دریافت فایلهای صوتی:

بخش اول - روزهام بی تو شبیه شام تاره (غزل امام زمان)

بخش دوم - چشای مرتضی چشمه زمزم داره می باره نم نم (روضه حضرت زهرا)

بخش سوم - تو میری من می مونم گل یاس جوونم (زمینه)

بخش چهارم - دردهایم را اگر با تو بگویم بیشتر (واحد)

بخش پنجم - شوریده و شیدای توام شیرینی رویای منی (شور)

بخش ششم - دلبری کار چشات من که می میرم برات (شور)

بخش هفتم - آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند (مناجات)

تذکر: برای دانلود برروی هر لینک،راست کلیک کرده، گزینه save target as را انتخاب نمایید.

شب دوم فاطمیه اول 1391 رایت العباس(ع)
مراسم عزاداری شب دوم فاطمیه اول سال 1391 هیئت رایت العباس(ع) با مداحی حاج محمود کریمی بصورت صوتی آماده دریافت می باشد.

دریافت فایلهای صوتی:

بخش اول - منیکه روز و  شب از  اشک چاره مینوشم (غزل امام زمان)

بخش دوم - ببین میتوانی بمانی بمان (روضه حضرت زهرا)

بخش سوم - داری میری بی یارت کاشکی میشد برگردی (زمینه)

بخش چهارم - السلام ای ثمر عمر پیغمبر زهرا (واحد)

بخش پنجم - ای تشنه لب جونم فدات (شور)

بخش ششم - ای کتاب عشق من بسته مشو (مناجات)

تذکر: برای دانلود برروی هر لینک، راست کلیک کرده، گزینه save target as را انتخاب نمایید.

لینک ثابت
کوچه پس کوچه‌های غربت
پنجشنبه هفدهم فروردین 1391 | علی

کوچه پس کوچه‌های غربت

از «شهادت» تا «شهادت»
«ای سلمان: وای بر کسی که به فاطمه و شوهرش علی، ستم کند.»
مقتل الحسین، احمد بن موفّق
کوچه باغ‌های تنگ و تاریک مدینه، در زیر نور بی‌رمق ماه، در هاله‌ای از تاریکی فرو رفته است. دیوارهای گلی، با آن در‌های چوبی که از شدّت اشعه‌های خورشید، رنگ باخته‌اند، چهره خسته و قدیمی شهر را، جلوه خاصّی بخشیده‌اند. شهر در بستر شگفت‌انگیز شب، به شهر مردگان می‌ماند. تنها گاه، نجوای مرغی، در دل نخلستان‌های اطراف مدینه، پیکر این سکوت وهم‌انگیز را می‌خَلَد.


در میان این کوچه‌های تنگ و تاریک، مردی خسته از گذر ایّام، با کوله‌باری از خاطرات و تلخ کامی‌ها، امّا استوار و مصمّم، گام بر می‌دارد. در پی او بانویی بر مرکبی نشسته، خاموش و آرام روان است. از دور می‌پنداری سال‌های بی‌شماری از بهار زندگی را پشت سر دارد. از نزدیک به راحتی می‌توان خطوط
دَر همِ رنج و غصّه را در چهره‌اش خواند؛ امّا بر سراسر وجودش آمیخته‌ای از بزرگی و عظمت سایه افکنده است. دو کودک زیبا و دلربا نیز آنان را همراهی می‌کنند. در چشم‌های کوچک و درخشانشان، خواب لانه کرده است. به زحمت پیکر خود را به پیش می‌رانند. دست در دست یکدیگر دارند و مهربان و صمیمی‌اند.
مرد با چشمان نافذش، یک یک درهای چوبی و کهنه را از نظر می‌گذراند. به هر دری که می‌رسد، لحظاتی می‌ایستد. با دقّت به آن نگاه می‌کند و سپس به راه خود ادامه می‌دهد. ناگهان در برابر درِ خانه‌ای می‌ایستد. آن را به خوبی می‌شناسد. خانه معاذ بن جبل است. مدّت‌ها در رکاب پیامبر(ص) شمشیر زده است؛ امّا اکنون رنگ‌های درهمِ مظاهر دنیا، بوم قلبش را سیاه کرده‌اند. مرد، نگاهی به زن می‌افکند. به سادگی می‌توان تردید را در چشم‌هایش یافت. با
دو دلی دست دراز می‌کند و کوبه در را چند بار بر پیکر کهنه و رنگ و رو رفته در می‌کوبد. پس از لحظاتی صدایی از آن سو، غرق خواب و بی‌حوصله، پاسخ می‌دهد و در را می‌گشاید. در با ناله‌ای جان‌خراش به روی پاشنه می‌چرخد. معاذ از روبه‌رو شدن با چنین صحنه‌ای، دلش می‌لرزد. توان سخن گفتن را از دست داده است. حالت مظلومانه این گروه کوچک، قلبش را می‌آزارد.
زن با صدایی لرزان و شکسته، خود را معرفی می‌کند. در آهنگ صدایش، غمی جانکاه موج می‌زند. از رنج‌ها می‌گوید. از ظلم‌ها و نامردمی‌هایی که در حقّش روا داشته‌اند. می‌گوید که چگونه همان‌ها که از نزدیکی و قرابت به پدرش دم می‌زدند، پس از رحلت او، از هیچ ظلمی در حقّ او دریغ نکردند و حکم خدا را نادیده گرفتند و بر مسند رسول خدا(ص) تکیه زدند.
زن، عنان از کف داده است. گویی در وجودش، زخمی دیرینه سر گشوده است. آهنگ صدایش، دل سنگ را آب می‌کند. معاذ همچنان ایستاده است و چشم به خاک‌های تیره و تفتیده دوخته است. زن در برابر این همه ظلم و ستم، از او یاری می‌طلبد و در پی آن، اشک امانش نمی‌دهد.
معاذ که قربانی دنیاطلبی و تن‌پروری خود شده است، می‌گوید: آیا به جز من، کس دیگری به حمایت شما پرداخته است؟
این سؤال خاطرات تلخی را بر ذهن زن می‌نشاند. آهی از ته دل می‌کشد و پاسخ می‌دهد: «خیر! کسی دست یاری به سوی ما دراز نکرد!»
پس چه کاری از دست من، به تنهایی، ساخته است؟!
زن دیگر تحمّل ندارد. چگونه ممکن است، کسانی که خود را صحابی پیامبر(ص) معرفی می‌کنند، او را در اوج غربت و تنهایی، یاری نکنند. مگر معاذ جایگاه او را در نزد پیامبر(ص) نمی‌داند؛ در حالی که به شدّت می‌گرید، با آهنگی محکم می‌گوید: «ای معاذ! با تو دیگر سخن نخواهم گفت، تا بر پیامبر خدا(ص) وارد شوم!»
مرد مأیوسانه چشم از معاذ می‌گیرد و به دوردست‌ها، خیره می‌شود. آهسته، امّا ناامید و دل شکسته حرکت می‌کند. زن، بی‌تاب و مضطرب است و آثار خستگی از سر و روی کودکان می‌بارد؛ امّا نمی‌توانند به خانه بازگردند؛ چرا که مرد رسالتی خطیر را بر دوش می‌کشد. باید تا آنجا که می‌تواند، در هدایت این مردم بکوشد تا بهانه‌ای برای آنها باقی نماند. می‌داند که اگر اسلام از همین ابتدا منحرف شود، در آینده‌ای نه چندان دور، فساد و تباهی آن را در بر خواهد گرفت.
او یقین دارد که آیندگان نیز، او را در دل این کوچه‌های تنگ و تاریک، در حالی که همسر ناتوان و فرزندان خردسال خود را همراه دارد، خواهند دید و درخواهند یافت که علی(ع) در رسالت گرانبار خود، لحظه‌ای کوتاهی نکرده است.
آن درِ چوبی و کهنه، درِ خانه یکی دیگر از صحابی رسول خدا(ص) است. او نیز زمانی نامش در زمره یاران پیامبر(ص) می‌درخشید. دست علی(ع) به سوی کوبه در دراز می‌شود. خاطره تلخ معاذ، دستش را می‌لرزاند؛ امّا چاره‌ای نیست، باید وظیفه‌اش را انجام دهد. در را می‌کوبد و پس از لحظاتی، صحابی در برابر در ظاهر می‌شود. فاطمه(س) که دیگر کورسوهای امید، در وجودش، رو به خاموشی نهاده است، بار دیگر حقایق را برای وی مرور می‌کند.
او نیز در قلبش، نور ایمان مُرده است. پرده‌های خودپرستی و تیرگی‌های بی‌تفاوتی بر سراسر قلبش خیمه زده‌اند تا آنجا که بدون آنکه فکر کند، می‌گوید: ما با ابوبکر بیعت کرده‌ایم، اگر علی زودتر می‌آمد، با او بیعت کرده بودیم!
سخن وی آنچنان جاهلانه است که دل علی(ع) می‌گیرد. مگر خلافت مسلمانان امری ساده است که به این سادگی معیّن گردد. علی(ع) که کوه صبر است با متانت پاسخ می‌دهد: «آیا من می‌توانستم پیکر رسول خدا(ص) را در منزلش رها کرده و پیش از آنکه وی را به خاک بسپارم، از منزل بیرون آمده و با مردم بر سر حکومت نزاع نمایم؟!»
فاطمه(س) که اوج مظلومیّت شوهرش را می‌بیند، که چگونه مردی این چنین با عظمت، مجبور است با مردمی فرومایه هم‌سخن شود، سخن علی(ع) را تأیید می‌کند و می‌فرماید: «ابوالحسن [علی(ع)] آنچه را که شایسته و سزاوار بود، انجام داد و آنان نیز اعمالی انجام دادند که تنها خدا به آن رسیدگی می‌کند و بر آن قضاوت خواهد کرد.»
شب از نیمه گذشته است و کودکان در ژرفای چشمانشان خستگی موج می‌زند. فاطمه(س) نیز خسته است. کمردرد امانش را بریده است و بی‌مهری‌های یاران پدرش، روحش را سخت می‌آزارد. علی(ع) به سوی خانه حرکت می‌کند تا فردا شب و شب‌های دیگر نیز برای هدایت این خلق گمراه تلاش کند. چهل شب علی(ع) به همراه همسر غم‌دیده و فرزندان خردسالش، در تاریکی شب، مهاجران و انصار را به یاری فراخواند؛1 امّا گویی تمامی قلب‌ها زنگ زده بود.
نرود میخ آهنین بر سنگ
بر سیه دل چه سود، خواندن وعظ
این غم، پس از آن، در گوشه دل علی(ع) خانه کرد و گاهی قلب دریایی‌اش را می‌آشفت. دشمنان آن حضرت نیز، به این نکته به خوبی پی برده بودند. معاویه که خطرناک‌ترین دشمن اسلام بود، برای آنکه نمک بر زخم کهنه علی(ع) بپاشد، بعدها به او نوشت:
آیا گذشته را به یاد می‌آوری، که فاطمه را شبانه سوار بر اسب چهارپایی می‌کردی و دست حسن و حسین را گرفته بودی، پس از آنکه با ابوبکر بیعت شده بود. تمامی اهل بدر و سابقین در اسلام را به یاری خواندی و کسی نماند؛ مگر آنکه تو با همسرت، به سراغ او رفتی ... .2
از آن هنگام که پیامبر(ص) به ملکوت پیوست، حلقه اشک نیز بر گوشه چشم فاطمه(س) نشست و این حلقه تا پایان عمر بر چشمانش ماندگار شد. هر لحظه که بر صفحه دل زهرا(س) چهره پدر نقش می‌بست، زلال اشک، چون دو نهر کوچک از گوشه‌های چشمان مقدّسش جاری می‌شد. از سوی دیگر خارهایی که پای پدرش را می‌خلید، اینک بر چشمان شوهرش نشسته بود و استخوان‌هایی که بر سر و روی رسول خدا(ص) فرود می‌آمد، گلوی او را سخت می‌فشرد. علی(ع) که زمانی یار و مونس پیامبر(ص) بود و در دنیای اسلام، پس از پیامبر(ص) مهم‌ترین رکن آن شمرده می‌شد، اینک زانوی غم در بغل گرفته بود و همچون مرغی پر شکسته، خانه‌نشین شده بود. هر لحظه که فاطمه(س) به علی(ع) می‌نگریست، از این همه مظلومیّت و بی‌مهری قوم با او، دلش آتش می‌گرفت. راز سعادت و کامیابی این مردم، در دست‌های قدرتمند این عصاره شجاعت و علم بود؛ امّا مردم از وی روی گردانده بودند و حتّی ریسمان به گردن مبارکش افکندند.
ولیّ الله را می‌دید که چون گنجی سر به مهر، نهان مانده است و در برابر، عنانِ حکومت اسلامی را نابخردان غصب کرده‌اند. فاطمه(س) به آینده چشم دوخته بود. دیوارهای کجی را می‌دید که بر این خشت‌های کج استوار شده است و هر لحظه در معرض فرو ریختن است.
از سوی دیگر، درد پهلو و بازو، هر روز شدّت بیشتری می‌یافت و قوای جسمانی فاطمه(س) را تقلیل می‌داد؛ خصوصاً راهپیمایی‌های شبانه و گفت‌وگوهای
پی در پی و برخوردهای سرد و بی‌روح، او را بیش از پیش ضعیف کرده بود. داغ جان سوز کودک شش ماهه‌اش، محسن نیز لحظه‌ای او را وا نمی‌نهاد. شاید در عالم خیال، محسنش را می‌دید که مظلومانه در میان خاک و خون می‌غلطد و او که از درد به خود می‌پیچد، نمی‌تواند او را یاری کند.
حسن(ع) و حسین(ع) نیز از آن هنگام که غم و غصّه، پایش به این خانه باز شده بود، آرام و قرار نداشتند. گاه که رنگ ارغوانی در را می‌دیدند و گاه چهره نیلی مادر، قلب کوچک و شیشه‌ای آنها را می‌آزرد. آنان که زمانی جایگاهشان، بر زانوی پیامبر(ص) بود، اینک در آغوش ماتم آرمیده و با ماجراهای تلخ و جان‌سوز هم‌بازی شده‌اند.
زینب(س) در این میان، هر چند کودکی بیش نبود؛ امّا چون پروانه‌ای به گرد مادر می‌گردید و اشک می‌ریخت. دست‌های کوچکش را بر چهره مادر می‌مالید و اشک از گونه‌های مطهّرش می‌زدود.
امّ كلثوم(س) هم غم‌ها را با زینب(س) تقسیم کرده بود.
تمامی این حالات و تفکّرات، دل زهرا(س) را به اقیانوسی از اشک و خون تبدیل کرد. دلش می‌جوشید و دیدگانش می‌خروشیدند. دل، شرح غم را بر صفحه خود ترسیم می‌کرد و دیده، در زلال قطره‌های شفّاف، تصویر را در خود منعکس می‌نمود. خنجر درد، سینه را پر خون می‌کرد و چشم‌ها، خونابه‌های دل را بیرون می‌ریختند.
... و رفته رفته اشک هم‌دم و مونس زهرا(س) شد. نه صبح می‌شناخت، نه شب. تنها می‌گریید و چون شمعی، آب می‌شد. دامنش همواره لبریز از اشک بود و هر جا می‌نشست، زمین تشنه را سیراب می‌کرد. دیگر خواب نیز با زهرا(س) سر آشتی نداشت. شب‌ها که به سوی بستر می‌رفت، اشک، خواب را از چشمان او جارو می‌کرد. به عبادت که می‌ایستاد، شانه‌هایش لختی آرام و قرار نداشتند. دیگر زهرا(س) دنیا را تار می‌دید. همه چیز را شکسته می‌پنداشت. تمامی زمین و آسمان می‌لرزند و لحظه‌ای دیگر، بر سر او فرود می‌آیند. ناله‌های محزون او نیز چاشنی گریه‌های او بود. ناله‌اش به جان آتش می‌زد و دل سنگ را خاکستر می‌کرد.
آنچنان ناله‌ها و گریه‌های فاطمه(س) جانسوز بود که آنانی که خود، این همه ظلم، بر او روا داشته بودند، نیز آشفته و پریشان شدند. گریه‌های فاطمه(س) چون پتکی بود که بر دیواره وجدان‌های خفته آنها فرود می‌آمد.
رفته رفته خبر گریه‌های شبانه‌روزی فاطمه(س) در تمامی شهر پیچید و ناله‌های او، دردها و غصّه‌های او را در هم می‌پیچید و بر فضای مدینه می‌پاشید. مردم که می‌دیدند، گریه‌های فاطمه(س) یادآور، ظلم‌هایی است که بر او روا داشته‌اند، گروهی از پیرمردان مدینه را نزد علی(ع) فرستادند. آنان به نزد علی(ع) آمدند و گفتند:
ای ابالحسن! فاطمه شب و روز گریه می‌کند و این امر، آسایش ما را ربوده است. شب‌ها نمی‌توانیم، استراحت کنیم و روزها هم، دست و دلمان به کار نمی‌رود. به فاطمه(س) بگویید، یا شب گریه کند و روز آرام گیرد یا روز گریه کند و شب، آرام گیرد!
امّا علی(ع) چگونه می‌توانست این پیام را به فاطمه(س) برساند. او که تمامی جنبه‌های زندگی‌اش را رنگ سیاه محرومیّت پوشانیده بود، به جز اشک و آه، چیز دیگری نداشت. می‌دانست که اگر فاطمه(س) گریه نکند، لحظه‌ای دیگر دوام نخواهد آورد. با این حال برای آنکه پیام را منتقل کرده باشد، با مهربانی به فاطمه(س) فرمود: «فاطمه جان! پیرمردان مدینه تقاضا کردند که از تو بخواهم، در فراق و دوری پدر بزرگوارت، یا شب گریه کنی، یا روز.»
فاطمه(س) در حالی که اشک مجالش نمی‌داد، به زحمت فرمود: «ای اباالحسن! زندگی من در این دنیا کوتاه است و چندی بیشتر در میان این مردم، نخواهم ماند؛ امّا به خدا سوگند نه شب آرام می‌گیرم و نه روز تا آنکه به پدرم، رسول خدا بپیوندم!»
علی(ع) دریافت که نمی‌توان در برابر اشک‌های فاطمه(س) سدّی افراشت. بار مصیبت و غم جدایی پیامبر(ص) آن‌چنان بر قلب فاطمه(س) فشار آورده بود که عنان اشک از دست خود او نیز رها شده بود و در حقیقت، این لخته‌های جگر فاطمه(س) بود که از چشمان غم‌بارش، بیرون می‌ریخت. از این رو، علی(ع) در بیرون مدینه در کنار قبرهای بقیع، سرپناهی برپا کرد تا برای همیشه قبله‌گاه عاشقان فاطمه(س) باشد.3
هر روز که خورشید نگران و مضطرب، از پس کوه‌ها، سر بر می‌آورد، فاطمه(س) دست حسن و حسینش را می‌گرفت و با حالتی رقّت‌بار، به سوی آنجا حرکت می‌کرد. صبح تا شام، به همراه دو کودک دلربای خود، در میان قبرها گریه می‌کرد و با آنها درد دل می‌نمود. زندگان را هر چه خوانده بود، فایده‌ای نداشت و اینک او آمده بود که دردهای خود را در میان قبرستان، با آیندگان در میان نهد. کودکان نیز با چشمانی از حدقه در آمده، افول ستاره‌ای را ناباورانه، به نظاره نشسته بودند.
هنگامی که شب چادر سیاهش را می‌گستراند، علی(ع) به بقیع می‌آمد و آنها را به خانه بر می‌گرداند؛ امّا هر شب، به سادگی، غروب خورشید فاطمه(س) را بیش از پیش مشاهده می‌کرد.
گریه‌های فاطمه(س) آن‌چنان سیل‌آسا بود که او را در ردیف یکی از پنج نفری که در عالم بسیار گریه کرده‌اند، شمرده‌اند.4
بی‌تردید این اشک‌ها بی‌دلیل نبود؛ چرا که فاطمه(س) می‌دانست که گریه‌های او، آوای مظلومیّت او را در همه اعصار و نسل‌ها فریاد می‌کند و هر چند، بار مصیبت، استخوان‌های او را خرد می‌کند؛ امّا شاهراه هدایت و کمال را نیز در برابر آیندگان آشکار خواهد کرد.
همین که آهنگ الله اکبر، چون کبوتری در دل آسمان مدینه پر کشید، او دیگر هیچ نفهمید. خودش را به امواج خاطرات سپرده بود و در بستر آن، حرارتی آشنا را احساس می‌کرد. از آن هنگام که پدرش، در این جهان بی‌احساس، تنهایش گذاشته بود؛ حتّی جرعه‌ای شادی ننوشیده بود و هر لحظه، جام‌های پیاپی بلا بود که با دشمنی به او خورانده بودند. بعد پدر، همه جا را جست‌وجو می‌کرد تا شاید خاطره‌ای را در سیمای جایی یا چیزی ببیند و با بال‌های خاطرات، روح آزرده و زخمی خود را به آن سوی دنیای بدی‌ها و نامردمی‌ها ببرد.
گاه زمانی طولانی، در مرقد پاک پیامبر(ص) به نماز می‌ایستاد و لحظاتی فارغ از جهان پر از تیرگی اطرافش، با یاد پیامبر(ص) به گفت‌وگو می‌پرداخت؛ امّا پس از مدّتی که به خود می‌آمد، دامنش از اشک‌های دیده، لبریز شده بود.
بار دیگر، صفیر ملکوتی الله اکبر بر فضای مدینه عطری دل‌انگیز پاشید، دلش کنده شد. خیل جمعیّت را می‌دید که با شتاب به سوی مسجد در حرکتند. مردم در میان کوچه‌های تنگ و باریک، به رودهایی می‌مانستند که به دریا می‌پیوندند. چهره‌های مصمّم و بشّاش مؤمنان که بی‌صبرانه در انتظار دیدار با پروردگارشان بودند، سیمایش را بیش از پیش بر افروخته می‌کرد.
امّا اینکه می‌دید اکنون، روح متعفّن بی‌تفاوتی و خیانت، بر فضای مدینه خیمه زده است، اشک را بر دیدگانش می‌نشاند. آخر چه دردی به جان این قوم افتاده بود که این گونه آنان را پس از پیامبر(ص) از این رو به آن رو کرده بود؟ چرا آنان که تظاهر به دوستی رسول خدا(ص) می‌کردند، اینک این‌گونه با عترت او رفتار می‌کردند؟
صدای دلربای بلال، هر لحظه بلندتر می‌شد و حال و هوای دوران پیامبر(ص) را در ذهن پژمرده مردم تداعی می‌کرد. همه شگفت زده شده بودند: آیا به راستی، او بلال بود که بر بلندای مأذنه، اذان می‌گفت؟ امّا او که پس از پیامبر(ص) مُهر سکوت بر لب نهاده بود؟!
بارها از او خواسته بودند که با صدای رسایش، یاد پیامبر(ص) را زنده کند؛ امّا او به سبب ظلم‌هایی که بر خاندان پیامبر(ص) رفته بود؛ حتّی از مدینه خارج شده بود.
امّا آن روز که برایش پیام آوردند که فاطمه(س) در فراق پدر بی‌تاب است و از تو خواسته است که اذان بگویی، نتوانسته بود قبول نکند و با شتاب آمده بود.
نوای «اشهد ان لا اله الّا الله» او را در رؤیایی شیرین فرو برد. اینک همه آمده بودند و مسجد لبالب از جمعیّت بود. مردم در صف‌های به هم فشرده، دوشادوش یکدیگر، نشسته بودند. در این صف‌های برابر، همه یکسان بودند. فقیر و ثروتمند و قوی و ضعیف، از یکدیگر باز شناخته نمی‌شدند. در گوشه و کنار، برخی نماز نافله می‌خواندند، برخی سر در قرآن فرو برده بودند و آیات گرانبار قرآن را زمزمه می‌کردند. معنویّت و صفا، در فضای مسجد موج می‌زد و آهنگ ملکوتی قرآن، آمیخته با ذکر و تسبیح خدا، همه را در آرامشی وصف ناشدنی فرو می‌برد.
امّا در همین مسجد، چندی پیش، دختر رسول خدا(ص) شاهد بود، که دمل‌های چرکین کفر و نفاق، یکی پس از دیگری ترکیده بود و مسجد ملکوتی پدرش را آلوده کرده بود. دیده بود که چگونه جای آن همه صفا و صمیمیّت، خارهای اختلاف روییده است. در مسجدی که زمانی در آن، روحش آرام می‌گرفت و سراسر وجودش، لبریز از معنویّت می‌شد، اینک سهمگین‌ترین اهانت‌ها، به ساحت مقدّسش وارد شده بود و تلخ‌ترین خاطرات حیاتش را در آن تجربه کرده بود.
دلش به سان آسمان، پر از ابرهای تیره و تار و آبستن، باران گرفت. پدرش کجا بود که او را در چنین شرایط تاریکی ببیند؟ ابرهای آسمان دلش غرّشی کردند و سپس سیل باران از چشمان مبارکش سرازیر شد. گویی چشمانش سوراخ شده بود.
«اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله» حنجره بلال را درنوردید و با قدرت خارج شد. واژه‌ها، در بستر امواج، در فضای مدینه منتشر شدند و فاطمه(س) را در بر گرفتند. دیگر فاطمه(س)، پیامبر(ص) را می‌دید. خاطره لحظاتی که پیامبر(ص) گام به مسجد می‌نهاد، شور و شعفش را دو چندان کرد. پیامبر(ص) با چشمان ملکوتی‌اش سیل جمعیّت را می‌نگریست و با لبخندی بسیار شیرین و مهربان، همه را از دریای بی‌کران مهر خود، بهره‌مند می‌ساخت. نمازگزاران به احترامش بر می‌خاستند و بر او و خاندانش درود می‌فرستادند.
هنگامی که نماز پایان می‌یافت و مردم متفرّق می‌شدند، پیامبر(ص) بر می‌خاست و به سوی خانه او می‌آمد و در برابر در می‌ایستاد و با آهنگی ملکوتی می‌فرمود:
«اَلسَّلامُ عَلَیَکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النَبُوَّه»
سپس اجازه می‌گرفت و وارد می‌شد. فاطمه(س) با آغوش باز به سوی او می‌شتافت و کودکان، خود را به دامان پیامبر(ص) می‌افکندند. دست فاطمه‌اش را می‌بوسید و می‌فرمود: من از فاطمه(س) بوی بهشت استشمام می‌کنم.
امّا اکنون به جز خاطره‌ای شیرین، از آن دوران، چیزی برای فاطمه(س) باقی نمانده بود. جای خالی پدر را می‌دید، خون در دلش می‌جوشید. چشمش به در خانه که می‌افتاد، همواره منتظر بود که پیامبر(ص)، پای به سرسرا نهد. پس از پیامبر(ص) غم و رنج، تسلّی‌بخش دل او شده بود و کسی به جز غصّه، مرگ پدر را به او تسلیّت نگفته بود و پس از پیامبر(ص) جز تنهایی، کمتر کسی مونس و هم‌راز او شده بود. دیگر نمی‌توانست تحمّل کند. کاسه صبرش لبریز شده بود.
رنگ از رخساره‌اش پرید و بدنش بی‌حس شد. دست‌هایش می‌لرزید، گویی مرغ جان فاطمه(س) تا دمی دیگر از کالبد شکسته‌اش، به سوی آسمان پرواز می‌کند ...
ناگهان بانگی برخاست: بلال؛ اذان را تمام کن که روح از تن دختر رسول خدا(ص) پرواز کرد!
زنانی که گرداگرد فاطمه(س) حلقه زده بودند، آب بر صورتش پاشیدند و با چشم‌های نگران خود، به چهره خاموش او می‌نگریستند.
لحظاتی بعد، فاطمه(س) چشم‌ها را گشود و رفته رفته حالش بهتر شد و به بلال فرمود: بلال، اذانت را تمام کن!
امّا بلال که می‌ترسید، بار دیگر یاد پیامبر(ص) در بستر امواج اذان او نقش بندد و روح فاطمه(س) را با خود به آسمان‌ها برد، گفت: ای سرور زنان عالم! مرا معذور دار؛ می‌ترسم، بار دیگر که صدای من را بشنوی، جان از کالبدت خارج شود.5
فاطمه(س) عذر او را پذیرفت؛ امّا شاید تا پایان عمر، پژواک آخرین اذان بلال، در ژرفای وجودش، طنین انداز بود.

‌پی‌نوشت‌ها:
منبع: پاسدار اسلام، خرداد 1387، ش 318.
1. قزوینی، سیّد محمّدکاظم، فاطمه زهرا(س)، از ولادت تا شهادت، ترجمه به فارسی، صص 565 ـ 567.
2. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج1، ص131.
3. مجلسی، محمّدباقر، بحارالأنوار، ج 43، صص 177 ـ 178.
4. همان، ج 12، ص 264.
5. من لایحضره الفقیه، باب الاذان؛ بحارالأنوار، ج 43، ص 157.
لینک ثابت

رهبر انقلاب: ایران از سوریه دفاع خواهد کرد/ قویاً با هر طرح آمریکایی در ارتباط با سوریه مخالفیم


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری،‌ حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی عصر امروز(پنجشنبه) در دیدار آقای رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه و هیئت همراه وی، با تاکید بر لزوم تعمیق بیش از پیش همکاری‌های دو کشور، خاطرنشان کردند: جمهوری اسلامی ایران به طور جدی معتقد به گسترش همکاری ها با ترکیه است و هرگاه دو کشور در زمینه مسایل مختلف با یکدیگر همراه بودند، این همراهی به سود ایران و ترکیه و همچنین دنیای اسلام بوده است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در این دیدار که در تالار آیینه حرم مطهر رضوی در مشهد مقدس برگزار شد، با اشاره به ظرفیت‌های فراوان گسترش همکاری‌ها، بخصوص در زمینه نفت و گاز افزودند: ایران از لحاظ مجموع منابع نفت و گاز در جهان، بسیار غنی است.

حضرت آیت الله خامنه‌ای همچنین با اشاره به شرایط حساس منطقه تاکید کردند: به لطف خداوند تحولات منطقه تاکنون به نفع اسلام و مسلمانان بوده است و از این پس نیز اینگونه خواهد بود.

ایشان افزودند: مهمترین مسئله در شرایط حساس منطقه این است که کشورهای مستقل، تصمیم‌های صحیحی بگیرند.

رهبر معظم انقلاب اسلامی با اشاره به نگاه ابزاری قدرتهای مسلط دنیا بویژه آمریکا به کشورهای منطقه خاطرنشان کردند: آمریکایی‌ها هیچ ملتی را به عنوان ملت مستقل قبول ندارند.

حضرت آیت الله خامنه‌ای افزودند: آمریکایی‌ها با همه کشورها اینگونه رفتار می کنند و بنابراین همواره باید در تصمیم گیری‌ها مصالح کشورهای اسلامی در نظر گرفته شود.

ایشان با اشاره به حضور سیاستمداران با گرایش‌های اسلامی در راس قدرت ترکیه تاکید کردند: چنین شرایطی در ترکیه به هیچ وجه مطلوب آمریکا و غرب نیست و همان مقدار که آنها از این شرایط ترکیه ناخرسند هستند، جمهوری اسلامی ایران از حضور برادران مسلمان در راس قدرتِ ترکیه بسیار خرسند است.

رهبر معظم انقلاب اسلامی در خصوص اوضاع سوریه با اشاره به اینکه جمهوری اسلامی ایران قویاً با هر طرحی که آمریکایی‌ها در ارتباط با مسایل سوریه مبدع آن باشند مخالف است، خاطرنشان کردند: جمهوری اسلامی ایران از سوریه به دلیل حمایت از خط مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی دفاع خواهد کرد و با هر گونه دخالت نیروهای خارجی در امور داخلی سوریه به شدت مخالف است.

ایشان تاکید کردند: ما از اصلاحات در سوریه همواره حمایت می کنیم و اصلاحاتی که در سوریه شروع  شده، باید ادامه یابد.

آقای رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه نیز در این دیدار ضمن ابراز خرسندی فراوان از فراهم شدن فرصت ملاقات با رهبر معظم انقلاب اسلامی به پیوندهای تاریخی ایران و ترکیه اشاره کرد و گفت: ما معتقدیم با توجه به این سابقه کهن، باید روابط دو کشور بویژه در بخش همکاری‌های زیرساختی تعمیق بیشتری پیدا کند.

نخست وزیر ترکیه، ترکیب هیئت همراه خود را نشانگر عزم جدی ترکیه برای گسترش روابط با ایران بخصوص در بخش انرژی دانست و با اشاره به شرایط منطقه افزود: منطقه با شرایط بسیار سختی مواجه است که امیدواریم بتوانیم این دوران را سپری کنیم.

لینک ثابت
آزار جنسی یک نوجوان بحرینی
دوشنبه هفتم فروردین 1391 | علی

آزار جنسی یک نوجوان بحرینی

تصویری از یک جنایت که آزار جنسی و شکنجه یک نوجوان بحرینی از سوی مزدوران آل خلیفه را نشان می دهد امروز در سایتهای اینترنتی قرار داده شده است.

تصویری از یک جنایت که آزار جنسی و شکنجه یک نوجوان بحرینی از سوی مزدوران آل خلیفه را نشان می دهد امروز در سایتهای اینترنتی قرار داده شده است.

به گزارش مهر، این تصاویر مربوط به "علی السنکیس" نوجوان 16 ساله بحرینی است که بعد از اینکه به درخواست ماموران امنیتی برای همکاری و خبرچینی جواب رد داده از سوی آنها ربوده شده و پس از ضرب و شتم و ایجاد جراحت مورد آزار جنسی قرار گرفت.

نیروهای امنیتی، پیکر نیمه جان و نیمه هوشیار وی را صبح امروز در گوشه ای از سنابس رها کرده اند.

امروز در محلات مختلف بحرین به همین مناسبت تظاهرات ضد رژیم آل خلیفه برگزار شد.

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " انتظار " برای " علی " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم